
xa0 xa0 xa0شمع وپروانه xa0از :فروغی بسطامی اندوه توشد وارد کاشانه امxa0 امشب مهمان عزیز آمده در خانه ام امشب صد شکر خدارا که نشسته است بشادی گنج غمت اندر دل ویرانه ام امشب من از نگه شمع رخت دیده ندوزم تا پاک بسوزدxa0 پر پروانه ام امشب ترسم که سر کوی تورا سیل بگیرد ای بی خبر از گریه مستانه ام امشب یک جرعه آن مست کند هر دوجهان را چیزی که لبت ریخت به پیمانه ام امشب امید کهxa0 بر خیل غمشxa0 دستxa0 بیابد آه سحر وطاقت مردانه ام امشب از من بگریزید که می خورده ام امروز با من منشینید که دیوان...
ادامه مطلب
xa0 xa0 xa0شمع وپروانه xa0از :فروغی بسطامی اندوه توشد وارد کاشانه امxa0 امشب مهمان عزیز آمده در خانه ام امشب صد شکر خدارا که نشسته است بشادی گنج غمت اندر دل ویرانه ام امشب من از نگه شمع رخت دیده ندوزم تا پاک بسوزدxa0 پر پروانه ام امشب ترسم که سر کوی تورا سیل بگ...
ادامه مطلب